تبليغاتX
...وبلاگی جدید ! از نسلی جدید...
...وبلاگی جدید ! از نسلی جدید...
این وبلاگ ساخته شده که همه بدونن که همه کارها رو با هم دیگه میشه انجام داد...!!
آپ جدید یکشنبه هشتم دی 1387 1:50 قبل از ظهر
سلام به تمام دوستانم نمی دونم کسی هنوز به این بلاگ سر می زنه یا نه اما اگه میاد گاه گاهی سر می زنید یادتون باشه من همیشه به یادتون هستم هرچند که وقت زیادی ندارم که بیام و آپ کنم اما خداییش هروقت بچه های آنلاینو ببینم احوال همتونو می پرسم امیدوارم هرکجایی هستید سرافراز و پیروز باشید یادتان باشه ما با هم توانستیم پس ما هستیم
نوشته شده توسط مدیر | موضوع: | لینک ثابت |

یک استکان یاد خدا باید بنوشم پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 1:6 قبل از ظهر
شیطان
اندازه یک حبه قند است
گاهی می افتد توی فنجان دل ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان ذهر آگین دیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

طعم دهان تلخ تلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تار و پودم
این لکه ها چیست ؟
بر روح سر تا پا کبودم !
ای وای پیش از آن که از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آن که داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کی می رود درد و کی درمان می آید ؟
.

.
شب بود اما
صبح آمده این دور و بر ها
این رد پی روشن اوست
ای بال و پر ها

لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت ، آسمان
یک قرص خورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور ودعا باید بنوشم
نوشته شده توسط نگار جون | موضوع: | لینک ثابت |

رو به غروب یکشنبه سوم تیر 1386 2:14 بعد از ظهر
سلام.

اون روزی که وبلاگ تشکیل شد ، اون روزی که همه‌مون دست به دست هم دادیم تا به همه نشون بدیم که "ما با هم می‌توانیم" ، اون روزی که اولین پست رو توی این وبلاگ گذاشتم.... هیچ وقت فکر نمی‌کردم به اینجا برسه. حالا فقط نگار جون و محمدآقان که اینجا می‌نویسن... اگه اونا هم نبودن...

پس فرهاد کجایی ؟ اینم شد مدیریت؟ ستاره جون تو کجایی ؟ تو که عضو فعال این وبلاگ بودی! همایون تو چی؟ جای پستای قشنگت توی این وبلاگ خالیه! ربکا جون ؟ آقا صابر؟ ملیحه جون ؟ یاسین جونم تو که تا حالا یه پست هم نذاشتی!

از همه‌تون - همه‌ی اونایی که ازشون اسم بردم و کسایی که هنوز افتخار آشنایی باهاشونو نداشتم - خواهش می‌کنم نذارید این وبلاگ رو خاک بگیره. بیایید یه بار دیگه متحد شیم و بازم به همه ثابت کنیم که دوستای خوبی واسه هم هستیم و "با هم می‌توانیم" ....

اینم یه شعر از "سهراب سپهری" تقدیم به همه‌ی دوستای خوبم ... امیدوارم که لذت ببرید...

ریخته سرخ غروب

جابجا بر سر سنگ.

کوه خاموش است.

می‌خروشد رود.

مانده در دامن دشت

خرمنی رنگ کبود.

سایه آمیخته با سایه.

سنگ با سنگ گرفته پیوند.

روز فرسوده به ره می‌گذرد.

جلوه‌گر آمده در چشمانش

نقش اندوه پی یک لبخند.

جغد بر کنگره‌ها می‌خواند.

لاشخورها، سنگین،

از هوا، تک تک، آیند فرود:

لاشه‌ای مانده به دشت

کنده منقار ز جا چشمانش،

زیر پیشانی او

مانده دو گود کبود.

تیرگی می‌آید.

دشت می‌گیرد آرام.

قصه‌ی رنگی روز

می‌رود رو به تمام.

شاخه‌ها پژمرده است.

سنگ‌ها افسرده است.

رود می‌نالد.

جغد می‌خواند.

غم بیامیخته با رنگ غروب.

می‌تراود ز لبم قصه‌ی سرد:

دلم افسرده در این تنگ غروب.

 

موفق و پیروز باشید

ایام به کامتون

نوشته شده توسط الهه جون | موضوع: | لینک ثابت |

خورشید مهربون دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 3:36 بعد از ظهر
وقتی توی دشت روی یک تپه ایستادی
وقتی دورتادورت رو کوه احاطه کرده .....
وقتی توی دشت باد شرع به وزیدن می کنه....
تو امیدواری چون کوه ها رو داری که ازت محافظت می کنه
ولی
وقتی کوه ها هم نتونستن در برابر وزش باد تاب بیارند ....
اون وقت باد بخواد تو رو از جات بلند کنه وببره....
یادت باشه که همیشه یک خورشید مهربون چه تو یادش باشی چه نباشی ...همیشه در حال تابیدنه وبهت عشق می ورزه...
اون وقت اگه به یادش باشی وبه خاطرش هر کاری انجام بدی
بدون که حتی بزرگترین طوفان های باد هم نمی تونه جلوی خورشید ایستادگی کنه وتو رو با خودش ببره
نوشته شده توسط نگار جون | موضوع: | لینک ثابت |

بر اساس تاریخ تولد شما میوه چه درختی هستید: جمعه هجدهم اسفند 1385 11:33 بعد از ظهر
( 24 خرداد تا 4 تیر)
درخت سیب ( عشق)

فردی آرام، گاهی اوقات خجالتی، بسیار جذاب و دلربا با رفتاری مناسب و سنجیده، ماجراجو و بی باک، حساس و ... دوست دارید که دیگران را دوست داشته باشید و سایرین هم شما را دوست داشته باشند. با وفا، حساس و بسیار بخشنده و با استعداد. شما عاشق بچه ها هستید.

( 25 اردیبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر)
درخت ون ( بلند پروازی)

فوق العاده جذاب، پرانرژی، خودجوش و پر مسئولیت هستید.انتقاد را دوست ندارید. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمینان هستید. به پول اهیمت می دهید. خواستار توجه از سوی دیگران هستید و به پشتوانه و حمایت احساسی نیاز دارید.

(22 آذر تا 1 دی)
درخت راش ( خلاقیت)

فردی با سلیقه،کسی که به ظاهر خودش اهمیت زیادی می دهد. یک برنامه ریز خوب برای زندگی و کار و مسائل اقتصادی، فردی که بدون لزوم بی گدار به آب نمی زند. منطقی و مونس و یاری بی نظیر در زندگی به شمار می روید.

(26 تیر تا 4 مرداد) ( 25 دی تا 3 بهمن)
درخت سرو ( اعتماد به نفس)

فردی با توان و قدرت فوق العاده، کسی که می داند چطور خود را با شرایط مختلف در زندگی وفق بدهد.هدیای غیر منتظره را دوست دارد و از سلامتی بدنی برخوردار است. خجالتی نیست و اعتماد به نفس دارد. سخنرانی برجسته، فردی مصمم و با اراده، کمی عجول و بی طاقت و دوست دارد که دیگران را تحت تأثیر قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بین است و قادر است سریع تصمیم بگیرد.

(15 تا 24 اردیبهشت) ( 12 تا 21 آبان)
درخت شاه بلوط ( درستکاری)

هیکل و اندامی خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهی بالا، یک طراح و سیاستمدار است. به راحتی آزرده خاطر می شود. بسیار حساس، کوشا، گاهی اوقات برتر از دیگران عمل می کند و گاهی در ارتباطات خود با سایرین سوء تفاهم برایش بوجود می آید. خانواده مدار و از لحاظ فیزیکی روی فرم است.

(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن)
درخت سدر ( وفاداری)

فردی قوی، عضلانی، انعطاف پذیر، کسی که آنچه زندگی به اجبار به او می دهد می پذیرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعی می کند ساده و خوش بین باشد.دوست دارد از نظر مالی مستقل عمل کند. مهربان و عاطفی، از تنهائی متنفر، با وفا و گاهی اوقات هم به زودی عصبانی می شود. با احتیاط، تحصیل علم و دانش و کمک به دیگران را دوست دارد.

ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط نگار جون | موضوع: | لینک ثابت |

دومین فستیوال بهاره خلبانان پاراگلایدر در مینودشت جمعه چهارم اسفند 1385 10:14 بعد از ظهر
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيزم

فعاليتهاي باشگاه هوانوردي آسمان مينودشت براي برگزاري دومين همايش سراسري خلبانان پاراگلايدر كشور بمناسبت جشن هسته اي و هفته وحدت شروع شد.

اين همايش سوم الي پنجم فروردين ماه آتي در ارتفاعات و مناطق جنگلي تنگه چهل چاي مينودشت برگزار مي شود  و از همه شما دوستان عزيز دعوت مي كنم براي شركت و يا بازديد از اين برنامه ها به اين منطقه سرسبز و ديدني آمده و از نزديك اين ورزش مفرح و زيبا را تجربه كنيد.

به اميد روز پرواز در آسمانها

محمد قره جانلو

نوشته شده توسط محمد آقا | موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 9:4 بعد از ظهر

 

پسرك خسته و تنها به يك كوچه ي بن بست رسيد ، وجودش پر از غصه

 و پسرك خسته و تنها به يك كوچه ي بن بست رسيد ، وجودش پر از غصه و غم بود.

 ديگر روزها و شبها برايش رنگي نداشت . حتي با سايه خود نيز غريبه بود ،

 نمي توانست تلخي روزگار را باور كند ، نمي خواست باور كند كه حتي ستاره

هم روزي از آسمان مي افتد.....
در حال نا اميدي و اندوه سرش را به آسمان دوخت و به دنبال پر نور ترين ستاره گشت.
آن را ديد و كمي به آن نگاه كرد ، ناگهان احساسي گرم به او گفت

كه به دنبال كم نورترين ستاره بگرد. تمام ذهنش مشغول اين سوال شد

 كه چرا بايد به دنبال كم نورترين ستاره بگردد؟
ساعاتي را سپري كرد، آخر نتوانست به راز كم نورترين ستاره پي ببرد.

گوشه اي نشست و سر خود را بر زانو هايش گذاشت و پاهاي خود را

در سينه ي خود جمع كرد. به رهگذران نگاه مي كرد كه چگونه بي تفاوت ازكنارهم مي گذرند.
كودكي در گوشه اي ديگر مشغول بازي بود و پسرك به او نگريست،

 كودك با تعجب به پسرك نگاه  كرد، به طرف پسرك آمد و از او پرسيد

 كه چرا بر زمين نشسته است.  پسرك خنده اي كرد و گفت : به دنبال جوابي مي گردم.

كودك گفت از من بپرس شايد بدانم. پسرك لحظه اي خاموش ماند

 و با خنده گفت به آسمان نگاه كن . وقتي كودك به آسمان نگاه كرد

 پسرك ديد كه به همان ستاره پر نور خيره شده. از كودك پرسيد

 چرا به اين ستاره نگاه مي كني؟ گفت چون نور بيشتري دارد

 و كمتر سو سو مي زند. و كودك رفت.
پسرك به فكر فرو رفت پير مردي آمد كه باري را حمل مي كرد.

 پسرك از جايش بلند شد و به  پيرمرد نزديك شد. پيرمرد كه خسته ونا توان شده بود

 گفت اي پسر آيا به من كمك مي كني؟ پسرك با لبخندي گفت آري.

 وقتي بار پير سالمند را برايش برد، پيرمرد ازپسرك خواست تا از چيزي بخواهد.

 پسرك گفت : فقط مي خواهم كمي به آسمان بنگري و بگويي چه مي بيني.
پيرمرد قبول كرد و به آسمان پر ستاره شب كه پر قصه هاي كودكي اش بود خيره شد.

 و سپس آهي كشيد. پسرك ديد كه اين مرد كهن سال هم به همان ستاره مي نگرد

و از او پرسيد كه چرا به اين ستاره پر نور نگاه مي كني؟ پيرمرد كه آثار گذر عمر

در چهره ي مهربانش معلوم بود گفت : اي جوان از همان وقتي كه كوچك بودم

هميشه به اين ستاره مي نگريستم و آرزو داشتم كه روزي آن را به دست آورم.

 و بعد خنديد و گفت : انسان در هنگامي كه كوچك است آرزوهاي بزرگ در سر دارد

و هنگامي كه بزرگ مي شود مي فهمد كه آرزوهاي كوچك دست يافتني ترند.

 من اينك به دنبال به دست آوردن چراغي كوچكم . زيرا اين ستاره با آن همه نورش براي من زياد است ،

 مرا چراغي كوچك كافيست. اين را گفت و رفت.
پسرك آرام گرفت. اينك آسمان براي او رنگي ديگر داشت. او فهميد كه

پر نورترين ستاره را همه مي بينند وهمه آزروي به دست آوردن آن را دارند

 ولي نمي توان ان را به دست آورد.
حال فهميده بود كه چرابايد به همان كم نور ترين ستاره خود بنگرد.

 زيرا فقط براي يك نفر مي سوزد نه براي همه.
 
آن پسر از آن كوچه بن بست درسي گرفت كه تمام عمر برايش يادگار مي ماند.
پسرك  به آن كوچه باز گشت ، تمام وجودش غرق احساس شده بود. گلداني بر داشت

  و  گلي را كه مثل گلدان كوچكش  پراز زيبايي بود برداشت و با نوازشي

  آن را درون گلدان ترك خورده ي خود كاشت.
و چون مي دانست كه  اين گل بهترين گل براي گلدانش است ،

 آن را با اشكهايش سيراب كرد.

 

نوشته شده توسط ملیحه جون | موضوع: | لینک ثابت |

شنبه بیست و یکم بهمن 1385 8:25 بعد از ظهر

ar00sakek00ki

تو چشم تو یه حسه که ، آتیش به قلب من زده

خوبی اون نگاهتو ، به هر غریبه‌ای نده

نوازش تو مثل موج ، دستای تو یه همزبون

فقط برای من بمون ، مثل یه یار مهربون

دلم مب‌خواد پر بزنه ، به یاد آبی نگات

به یاد اون روزایی ، پر شدم از هرم صدات

از رفتن تو نازنین ، دفتر من سیاه شده

سکوت سخت قلب من ، به خاطر تو آه شده

از مهربونیات می‌گم ، که پر شده تو خون من

از اسمی که صداقتش ، ریشه زده تو جون من

از بی‌وفایی‌ها می‌گم ، تو اون شب توی چشات

تو ذهن من فقط تویی ، حتی اگه خودم نخوام

یه عمره دنبال دلت ، دلم نفس نفس زده

من می‌دونم تو هم بگو ، دل به جدایی‌ها نده

حس عجیب چشم تو ، همیشه سوسو می‌زنه

غربت اون نگاه تو ، مثل خود خود منه

دلم برات پر می‌زنه ، برای مهربونی‌هات

برای اون روزایی که ، پر شدم از هرم صدات

نوشته شده توسط الهه جون | موضوع: عاشقانه | لینک ثابت |

دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 0:13 قبل از ظهر

 

انگاه كه غرور كسي را له مي كني ،

آنگاه كه كاخ ارزوهاي كسي را ويران مي كني،

آنگاه كه شمع اميدكسي را خاموش مي كني ،

آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ،

آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ،

آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري،

من مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز ميكني

تا براي خو.شبختي خودت دعا كني؟بسوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند!!!!؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط ملیحه جون | موضوع: | لینک ثابت |

سلام شنبه چهاردهم بهمن 1385 4:25 بعد از ظهر
سلااااااااااااااااااااااااااام

بابا این چه وضعشه؟؟؟؟چرا آپ نمی کنید؟؟؟؟از حقوق خبری نیستا گفته باشم 

البته فعلا از مدیر(فرهاد)خبری نیست و اینجور که بوش میاد از حقوق خبری نیست که نیست!بابا یکی به داد ما برسه مردیم از بی پولی

راستی یه چیز جدی بگم الان یادم اومد! از همه دوستان گلم و بازدید کنندگان عزیز می خوام تا واسه محمد امین دعا کنید!امین پسر گلی که چند وقت پیش عمل کرده والان تو کماست دعا کنید که ایشاالله برگرده!

اینم آدرس وبلاگش:  http://mohammad20067.blogfa.com                            ستاره 

نوشته شده توسط ستاره جون | موضوع: | لینک ثابت |

تضمین غزل حافظ با واقعه عاشورا سه شنبه سوم بهمن 1385 0:38 قبل از ظهر
شه لب تــشنگان می گفت زیر تیغ قاتل ها
الا یـا ایــهــا ســاقــی ادر کاســـا و ناولــها

به غیر از شــاه مظلومان نبینی عاشقی صادق
که عشق آسان نمود اول ولی افتــاد مشکل ها

سر شه زاده اکبر چون ز شمشیر عدو شق شد
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها

مگو سلطان دیـن بـد از بـلای کــربلا غافل
که سالک بی خبر نبود ز راه و رســم منزل ها

بگو آماده شو زینب که بعد از ظهر عــاشورا
جرس فریاد می دارد که بر بــندید محمل ها

چو شب شــد غـرق وحشت طفل شه گفتـا
کجا دانــند حــال مــا سبـکباران ساحل ها


ایام سوگواری سالار شهیدان را به همه دوستان گلم و ملت ایران تسلیت عرض میکنم

نوشته شده توسط نگار جون | موضوع: | لینک ثابت |

فیلترشکن!!! جمعه بیست و نهم دی 1385 7:34 بعد از ظهر
سلام دوستان گلم

همتون خوفید؟

ببخشید من دیر آپ کردم آخه خیلی کار داشتم

بازم میخوام چند تا فیلترشکن بذارم تا مخالفان فیلترینگ حالشو ببرن

https://www.sureproxy.com
http://www.letusgo.in
http://www.lethimgo.in
http://www.lethergo.in

 http://www.bypasser.info/
 https://www.bypasser.info/

خوش بگذره

بای بای

نوشته شده توسط آقا همایون | موضوع: | لینک ثابت |

الهه خانوم جمعه پانزدهم دی 1385 1:13 قبل از ظهر
سلام

سلام به همه‌ی همکارای گلم (آدم جوگیر به من می‌گن! هرکی ندونه فکر می‌کنه توی یه شرکت تجاری بزرگ کار می‌کنم)... ولی خب من این وبلاگو به صد تا شرکت نمی‌فروشم (جون خودم!)

حالا اینا رو بی‌خیال ... داشتم می‌گفتم که سلام به همکارای گلم... دلم واستون تنگیده بود... به خصوص: یاسین گلممممممممم، ستاره جونممممممممم، آقا فرهاد عسیسممممممممم، نگار جونمممممممممم، همایون گشنگممممممم، ماریا جونمممممممممممم، و محمد آقای نازنین.

ببخشید که کم کاری می‌کنم....

این یه جمله‌ست که یه جا خوندم. خیلی خوشم اومد و  اینم دست‌پخت خودمه... بخشید اگه بدمزه‌ست... عکس دیگه‌ای پیدا نکردم که بهش بخوره و این جمله هم روش جا بشه...

بسه دیگه زیادی حرفیدم.. دوستون دارم (به چشم خواهر و برادری)

نوشته شده توسط الهه جون | موضوع: | لینک ثابت |

ما با هم می توانیم پنجشنبه هفتم دی 1385 11:49 قبل از ظهر
سلام به همه دوستان و نویسندگان وبلاگ

یادتون میاد وقتی می خواستید نویسنده این وبلاگ(چت ومت)بشید...؟؟؟شعار وبلاگ رو یادتون میاد...؟؟؟

 ما با هم می تواااااااااانیم

ونشون دادیم که می تونیم ثابت کردیم که همه با هم می توانیم!!!!

 لطفا ادامه مطلب رو بخونید!


ادامه مطلب>>>
نوشته شده توسط ستاره جون | موضوع: | لینک ثابت |

یه گلگی از اهل وبلاگ شنبه دوم دی 1385 8:34 بعد از ظهر
سلام

خوبید شماها ؟

منم خوبم .

درسته که دیر دیر میام ولی باز خدا رو شکر که میام .

یه گلگی دارم از اهالی وبلاگ .

راستش دیروز به یکی از دوستام آدرسهای وبلاگهام رو دادم خندید و گفت : تو که رشتت کامپیوتر چرا سایت نداری ؟

منم که هنوز سایتم در حال تکمیل و بازسایی چیزی نتونستم بهش بگم

بعدشم آدرس سایتش رو داد البته قابل ذکر که این دوستم رشتش کشاورزی (نیازی به سایت نداره) و تو سایتش در مورد مطالبی غیر از کشاورزی نوشته (در مورد طراحی داخلی ساختمان و آرشیتکت نوشته)

بعد من تا آدرس وبلاگهام رو دادم خندید و گفت : وبلاگ !!!!  همون جاهایی که برای خاله بازیه ؟؟!!!!

بعدش من ازش پرسیدم : خاله بازی برای چی ؟

یه جوابی داد که هم متاسفانه درسته هم ........

گفت آخه هرکی میره یه صفحه میسازه همشم عکسها و نوشته های عشقولانه توش مینویسه البته کاری به درست و غلط بودن نوشته هاش نداریم ولی هر بیننده ای که میاد تو وبلاگ مورد نظر اصلا بدون اینکه مطالب موجود تو این وبلاگ رو بخونه اگه خیلی بخواد حال بده به صاحب وبلاگ میره تو قسمت نظرات مینویسه :

وبلاگ قشنگ و زیبایی داری امیدوارم که موفق باشی خوشحال میشم یه سرم به وبلاگ من بزنی البته برای خوشحال کردنم من رو از نظر قشنگتون .....................

خلاصه دیدم راست میگه این وبلاگا شده محلی برای خاله بازی و ابراز علاقه ی افراد به هم

به فکر فرو رفتم که تا کی ما از لوازم و امکانات در دسترسمون نمیخوایم درست استفاده کنیم

البته منم خودم از افرادی هستم که مبتلابه همین موضوع هستم 

http://mostafaomidi.blogfa.com

http://www.javananepir.blogfa.com

اینم آدرس وبلاگهام یه سری بزنید برای خوشحال کردنم من رو از نظرات قشنگتون ..................

خدانگهدار

 

نوشته شده توسط آقا مصطفی | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: مدیر & Designer: Hessam Sedaghati